خرید بک لینک
بستری فراهم شده است . جایی ،مکانی ، فضایی داری . چقدر اتفاقات این فضا را برای تو ساخته است ؟

چقدر فضایی که داری اتفاقات و حوادث را برای تو رقم زده است ؟

میگن سه چهارم زندگی در اختیار تو نیست ولی انقدری که در اختیار هست رو چگونه برای خود رقم زده ایم ؟

+ نوشته شده توسط یک مادر در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 10:21 |

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:02

مي گويند حال بد هم يه حاليه ولي در حال بد ماندن و نفس كشيدن هم حالي ديگه مي خواد.تلاش بی وقفه ، انتظار ،نا امیدی ،رنج ،بیهودگی ،خستگی ،تنهایی چه کنم های دائم . همه و همه بر تن و جانت تازیانه می زند. و تو در حال بد می مانی و ادامه می دهی و تنها راهی که برایت درخشان و روشن می ماند همان فریب

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:02

فیلم برادرم خسرو رادیدم . خسرو فرزند و برادر همه ی ماست . فرزندی که آسیبی جدی وعمیق دیده است . هرکدام از ما پدر و مادر ها مسئول تک تک صدمه هایی هستیم که بر تن و جانش زده ایم زمانی که بر خیال و ارزو هایش بند بسته ایم . دستان خود را زمانی برداشته ایم که به حمایت ما نیازمند بوده است. به ا

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:02

ذهنم را خالی کرده ام . رفته ام . نیستم . هیچ است و هیچ نیست . ذهنم ساکت است . در همه جا گسترده شدم با همه چیز رفته ام . بر هیچ نشسته ام . نه چیزی می شنوم و نه چیزی می بینم . ندیده را دیده ام . نشنیده را شنیده ام . پهن و گسترده شده ام . دستانم رفته است نمی دانم کجاست فقط رفته است . پاه

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:02

دیر زمانی است شادی رفته است . رختی دگر تن کرده و کوچ کرده است . انچه از دل بر می اید آه و فغان است .

دیر زمانی است شادی را فراموش کرده و نمی شناسیمش . چهره تغییر داده و رنگ غم گرفته است .

دیر زمانی است شادی را نمی توانیم به خاطر آوریم .

قلبی سرد و ذهنی شلوغ مانده است . انقدر شلوغ که همه چی در ان گم می شود . همه چی در هم و به هم ریخته است .

+ نوشته شده توسط یک مادر در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 23:54 |

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:02

نه مي فهمم نه مي دانم .

حتي نمي دانم چكونه بايد بفهمم اين تنها تقصير و كناه من است كه با من متولد شده است .

+ نوشته شده توسط یک مادر در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 13:18 |

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:02

مرك روياها و ارزو ها پايت را بر زمين ميخكوب مي كند . ديگر توان. رفتن نداري و هر انچه بر تو گذشته و هر انجه كرده اي كابوسي مي شود كه بر جانت مي افتد . رهايي نداري از افسوس .

اه هاي هر دمي و پي در پي رهايت نمي كنند . ديگر غريبه اي هستي كه نه خودت را مي شناسي نه عزيزانت را

قلبت را هزار پاره مي بيني وقتي همه ي زيبايي كه روزگاري براي خودت تعريف كرده اي و حالا بر باد رفته اند .

+ نوشته شده توسط یک مادر در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 8:20 |

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:02

اشک های داغ بر صورتش روان بود . دستمال را بر چهره اش کشید و دماغش رو پاک کرد . گفت :مایوس ،ناامید و شکست خورده ام . زندگی ام را مرور می کنم . فرزندانم ترکم کردند . آنها را نمی فهمم ، زندگی و افکارشان با من فرسنگ ها فاصله دارد . تنها مانده ام. دور و تنها . به خودم و تمام تلاش هایی که کرده ام فکر

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:02

نه زنبوری که فقط روی گل می نشیند و شهد گل می مکد. نه عقابی که فقط روی بلندی می پرد .نه مورچه که سخت کوشانه فقط دانه می برد و جمع می کند . نه گنجشکی که فقط بر شاخه های نازک می نشیند و دانه های تمیز بر می چیند . شاید یا کریم ای باشم که همه جا می نشیند . به همه اعتماد می کند . بر هر بامی دنبال دانه می گردد . در هر کنجی لانه می سازد . و همه جا دیده می شود سهل و ساده از هر جایی می گذرد .

+ نوشته شده توسط یک مادر در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 17:11 |

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:02

صفحه بندی